X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 30 تیر‌ماه سال 1391 در ساعت 05:38 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : زهرا جم
عنوان :

نیایش

به مناسبت روزها و لحظه هایی که پیش رو داریم دوست دارم بی هیچ حرف و مقدمه ای قطعه هایی از کتاب "نیایش" اثر ارزشمند مهاتما گاندی را تقدیمتان کنم. امیدوارم از خواندنش لذت و بهره سرشار ببرید!

  

 

 

- من بر این اعتقادم که نیایش روح و جوهره مذهب است و به همین دلیل باید هسته زندگی انسان تلقی شود، زیرا هیچ انسانی نمی تواند بدون مذهب زندگی کند.

  

 

-نیایشی که در آن دل هست و واژه نیست، بهتر از نیایشی است که در آن واژه هست ولی دل حضور ندارد.

  

 

-در سینه انسان نبردی دائمی بین نیروهای ظلمت و نور در جریان است و آنکس که لنگر و تکیه گاه امن نیایش را فاقد است، قربانی نیروهای ظلمت خواهد شد... آنکس که بدون قلبی نیایشگر به امور دنیوی می پردازد، هم خود را درمانده و بینوا می سازد و هم با همه دنیا چنین می کند.

  

 

-پس روز خود را با نیایش آغاز کنید و آن را چنان با روح خود درآمیزید که تا غروب همراه شما بماند. روز خود را با نیایش به پایان برید تا شب را در آرامش و بدون دیدن رویا و کابوس به صبح برسانید. درباره شکل و ظاهر نیایش نگرانی به دل راه ندهید. شکل آن هرچه باشد باید ما را به سوی مصاحبت با خدا سوق دهد. شکل نیایش مهم نیست، مهم آن است که به هنگام خارج شدن واژه های نیایش از دهان، روحمان سرگردان و بی تمرکز نباشد.

  

 

-تا زمانی که بازرسان خانه درون خود را به علاقمند شدن به نیایش و اجباری ساختن آن وانداشته اید، آرامش را در درون نخواهید یافت... نیایش نوعی انضباط روحی ضروری است. انضباط و خویشتن داری ای است که ما را از جانوران متمایز می سازد. اگر قرار است آدمیانی باشیم که بر دو پای خود راه می رویم و نه موجوداتی که بر چهار دست و پا حرکت می کنند، پس باید مفهوم انضباط و خویشتن داری داوطلبانه را دریابیم و خود را به آن ملزم سازیم.

 

 

 -سه تن از آموزگاران بزرگ دنیا –بودا، مسیح (ع) و محمد (ع)- شواهدی موثق از خود باقی گذاشته اند که نشان می دهد نیایش، وجودشان را پرنور می کرده و چه بسا بی آن، زندگی برایشان ناممکن بوده است. در زمان ما نیز میلیون ها هندو، مسلمان و مسیحی آرامش زندگی خود را تنها در نیایش می یابند. می توان اینان را دروغگو یا خودفریب نامید. پس در این صورت من خواهم گفت اگر "دروغ" پشتیبان و تکیه گاه همیشه من در زندگی بوده است، چنین دروغی برای من، که خود جوینده حقیقتم جذاب است و بدون آن لحظه ای زندگی نیز برایم قابل تحمل نیست.

 

 

-هدف از نیایش، خشنود ساختن خدا نیست؛ چه او به نیایش یا ستایش ما نیازی ندارد. هدف از نیایش، پالوده و پاک ساختن خویش است. فرآیند تزکیه نفس عبارت است از درک خودآگاه حضور او در وجود ما... حضور خدا باید در هر قدم از زندگی حس شود. اگر فکر می کنید که به مجرد ترک محل نیایش آزادید که هرطور می خواهید زندگی و رفتار کنید، حضورتان در مراسم نیایش بی ثمر است.

  

 

-نیایش باید به شکل عروج خودانگیخته قلب نمود یابد. اگر کسی احساس می کند که انجام نیایش، باری است بر دوش او، باید از نیایش بپرهیزد. خدا تشنه نیایش یا ستایش انسان نیست. او همه را با مدارا و صبر می پذیرد، چون عشق محض است. ما اگر حس می کنیم که به او که عطاکننده همه چیز است مدیونیم، باید به یادش باشیم و از سر شکر و سپاسگزاری  مطلق به درگاهش نیایش کنیم.

 

 

-من به هنگام نیایش چیزی از خدا نمی خواهم، فقط به بیت ها و سرودهایی می اندیشم که در آن لحظه در ذهن دارم و میل آنها در دلم هست... ارتباط من با خدا فقط به هنگام نیایش نیست، بلکه ارتباطی پیوسته و همیشگی است، درست مثل رابطه بنده با اربابش... نیایش برای من شوق آتشین دل برای یکی شدن با ارباب است. اگر کسی نیایش نمی کند، بدون تردید در او شوقی نیست و احساس بیچارگی و بی پناهی نمی کند؛ و زمانی که چنین حسی در انسان نباشد، نیازی هم به چاره جویی و طلبیدن کمک نخواهد کرد.

  

 

-نیایش هرگز بی ثمر نیست، ولی ما نمی توانیم تشخیص دهیم ثمره آن کدام است... می توانیم برای چیزی دعا کنیم ولی در عین حال چشم از نتیجه دعا فرو پوشیم... حتی اگر نتیجه، درست برعکس چیزی است که ما آن را خواسته ایم، نباید چنین نتیجه بگیریم که دعای ما بی ثمر بوده است."

نظرات (1)
زمان ثبت : سه‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 03:49 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : پیام
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
1-

نقل قول :

((مهم آن است که به هنگام خارج شدن واژه های نیایش از دهان، روحمان سرگردان و بی تمرکز نباشد))

-تا حدود زیادی به نوع ارتباط حسی در اون لحظه بستگی داره . گاهی واقعا ایجاد این تمرکز مشکله و همین کلیدی ترین نکته در نیایش هست به نظرم.

2-

نقل قول :

((در سینه انسان نبردی دائمی بین نیروهای ظلمت و نور در جریان است ))

- فکر می کنم در وجود چنین جنگی شکی نیست ، البته گاهی خودآگاه و گاهی ناخوداگاه اما نکته چالش برانگیز همیشه برای من این بوده که ریشه این نور و ظلمت کجاست؟ آیا هر دو از یک منبع (خدا) سرچشمه میگیرن؟ یا منابع جداست..؟! و نقش انسان توی این میدون چیه؟ حتی گاهی مدلسازی نور و ظلمت و تشخیصشونن سخت میشه. یا گاهی هرچه برای نور تلاش میکنی حس میکنی نور بیشتر دور میشه و حتی دور نور رو ظلمت گرفته. و گاهی که خیلی عمیق بشی ذهن انسان به این سمت میره که شاید حتی هر دو برکت و نعمتی همراه دارن و البته بستگی به نگاه ما داره و نوع برداشت و استفاده. در کل گاندی جمله ساده ای گفته که فقط ظاهرش سادست و تقریبا از اولین روزهای زندگیم که به خاطر میارم به اشکال مختلف و در قالب های متفاوت این سوالات همراهم بوده حتی در عالم بچگی و کاملا با یک ذهن بچه گانه و خنده دار!

فکر می کنم این دو جمله گاندی هسته نیاش انسان و آسمان باشه.

ممنون از ارسال این مطلب ، استفاده کردم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :